![]() |
![]() |
|
|
باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم اینجا کنار تو برایم امن امن است ترس از جهنم و هیولا را نداریم اصلا عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟ ظرفیت غمگین شدن ها را ندارم من کل دنیایم فدای تار مویت دارم تو را و کل دنیا را ندارم یک آدم معمولیم _ دیوانه ی تو _ من شهرت مجنون و لیلا را ندارم با تو هر آنچه خوب و دلخواهست دارم شاید ... اگر ... ای کاش و اما را ندارم طغیان از تو گفتن و از تو نوشتن شد این غزل که گفته ام با " را ندارم " .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:1 توسط فرشته |
|
|
عاشق شدن ای وای چه شیرین مزه ای داشت دیدی که دل مــــــن چــه دل و جُربزه ای داشت بنشست سر میز جمــــــــــــال تـــــو و گارسون از بعد غذاهـــــــا دسر خوشمــــــــزه ای داشت یک لرزه ی شیرین به دل افتـــــــــــاد که عشقت انگـــــــــار برایم عســــــــــــل و خربزه ای داشت از هر دو لُپت بوســــــــــه به من دادی و احسنت این "لُپ لُپ" ات ای دوست عجب جایزه ای داشت آن نرگس بیمــــــــار تــــــــــــــــو را دیدم و دیدم- چون قافیـــــــــــه ی بنده خفن عارضه ای داشت دادم ز پی لعــــــــل تـــــــــو درخواست کتبـــــــی صد حیف کـــــــه در پاسخ من لب گزه ای داشت کفــــــــــر ســـــــــــــر زلفـــــت بدلی بود و در آمد پیغمبر ایـــــــــــــــام چه خوش معجزه ای داشت □ همچـــــــون دل مـــــــــــا تنگ نشد وقت سرودن این قافیه چون سبک و سیاق تزه ای (!) داشت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:1 توسط فرشته |
|
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:58 توسط فرشته |
|
|
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش. می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی . می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ، بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است، اشک می ریزد برایم. می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره از کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟! هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:51 توسط فرشته |
|
|
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که .... قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! سر این ترانه ها می آید ! شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:47 توسط فرشته |
|
|
وسعت تنهائیم راحس نکرد درمیان خنده های تلخ نکرد گریه پنهانیم راحس نکرد درهجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم راحس نکرد آن که با آغازمن مونس بود لحظه پایانیم را حس نکرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:39 توسط فرشته |
|
|
ما برگشتيم با همكاري دي جي امينwww.dj-seyed.blogfa.com
پس براي خوشحالي ما نظر خودتان را براي ما بنويسيد *ممنون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:23 توسط فرشته |
|
لطفا مزاحم نشوید سرم شلوغه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:3 توسط فرشته |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:57 توسط فرشته |
|
|
ستاره زيباي من اكنون كه در پستوي خانه خود تنها مانده ام براي تو مي نويسم براي تويي كه قلب مني براي تويي كه تمام وجودم سرشار از عشق توست عزيزم تنها در كنار توست كه به آرامشي خواهم رسيد كه آرزوي آن را دارم ستاره من تو تنها در قلب من جايگاه ابدي خواهي داشت تو را با تمام وجودم دوست دارم ..................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:13 توسط فرشته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار زیبا نثرهای زیبا داستان کوتاه عکس های زیبا طنز و طنز عکس دار |
|
RSS
|